حمد الله مستوفى قزوينى

338

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

از اين آگهى شد بَرِ مصطفى * كه خواهد عرب گشت رزم‌آزما سپه گِرد كرد و برآراست كار * به پيكار دشمن سُوى كارزار 7175 سپه داشت جنگاوران ده‌هزار * كه بودند با او از آن پيش يار ز اعراب مكّه ده و دو هزار * برفتند با او بدان كارزار نبى خواستى بهر لشكر درم * نبودش ، نشايست جُست از ستم ز صفوانِ امّيّه بستد به وام * بدان كرد ترتيب لشكر تمام بترسيد صفوان اگر بدسگال * شود چيره بر « 1 » وى به گاهِ جدال 7180 تلف زآن شود جمله زرهاى او * ازاين‌رو بدان جنگ بنهاد رُو ز شوّال كرده گذر هفت روز * روان گشت آن لشكر رزم‌تور در آن شهر عَتّاب ابن الأسيد * به حكم پيمبر خلافت گزيد تلى بود از ريگ بر روى راه * گذر داشت بر وى سراسر سپاه به بالاش عبّاس « 2 » بنهاد رُو * نگه كرد در لشكر رزمجو 7185 فراوان نمودش جهانجو سپاه * به سيّد چنين گفت آن نيكخواه : به كمّى لشكر دگر بدگمان * ندارد گمانى به ما بىگمان هميدون ز بيشىّ لشكر دگر * به ما برنگردند پيرُوزگر » نبى گفت : « اى عمّ از اين درمگو * مشو غرّه ، نيرو ز دادار جُو » چو زآنجا گذشتند چندى سپاه * درختى گشتن بود بر طَرْفِ راه 7190 كه مانندهء آن درختى دگر * عرب را بُدى جشنگه پيشتر كز آنجا « 3 » درآويختندى سلاح * به بازى شدندى « 3 » و كردى مزاح گروهى نواسلاميان آن زمان * به سيّد از اين كار گفتا چنان : « سزد گر مراين دارمان « 4 » جشنگاه * كنى چون عرب ار دگر يك به راه » برنجيد از اين آرزو مصطفى * چنين پاسخ آورد آن قوم را : 7195 « نيايد از اين آرزو بوىِ آن * كه هستيد ديندار كس اين زمان چگونه ، كجا ، كى شناسم روا * پرستيد چيزى به غير از خدا

--> ( 1 ) ( ب 7179 ) . در اصل : شود خيره بر . ( 2 ) ( ب 7184 ) . عبّاس بن عبد المطّلب . ( 3 ) ( ب 7191 ) . در اصل : كر انجا ؛ در اصل : ؟ ؟ ؟ پازى شدندى . ( 4 ) ( ب 7193 ) . دار : درخت .